
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:جمال خودمو عشقه در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
راستی نظر یادتون نره پت و مت منتظر نظزهای شماها هستند نظر بدید آ باریکلا !!!!!
آرزو كن !
هیچ آرزوی محالی همیشه محال نیست !
آرزو كن بی قفس بی آن كه به فكر وسعت آسمان باشی !
آرزو كن بی آن كه هراس توفان به دل راه دهی !
پروار كن و بگذار آرزوهایت به پرواز حقیقت بپیوندد !
تو خلبان ماهری هستی آرزو كن !!!!!!!!!!!

[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 3:8 بعد از ظهر
|
|
چه فرقیه بین اون کسی که دوستش داری با اون کسی
که عاشقشی...
وقتی با کسی که عاشقشی روبرو
میشی.. قلبت تندتر میزنه
ولی وقتی با کسی که دوستش داری روبرو میشی
فقط خوشحال میشی..
*********************************
وقتی با کسی که عاشقشی... هستی
زمستون پیش چشمات مث بهاره
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..
زمستون فقط زیباست ..همین
************************************
اگه تو چشمای کسی که عاشقشی نیگاه کنی
خجالت میکشی و صورتت سرخ میشه
ولی اگه تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی
لبخند میزنی
************************************
وقتی با کسی که عاشقشی هستی نمیتونی
هر چی تو دلت هست به زبون بیاری..
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی ..
این کارو میتونی بکنی...
**************************************
وقتی با کسی که عاشقشی هستی
معمولا تو رفتارت راحت نیستی و خجالت میکشی
ولی وقتی با کسی که دوستش داری هستی...
تو خودت هستی و هر کاری دوست داری میکنی.
***************************************
تو نمیتونی به طور مستقیم
تو چشمای اونی که عاشقشی نیگاه کنی
ولی تو میتونی همیشه با لبخند و مستقیم
تو چشمای کسی که دوستش داری نیگاه کنی
************************************

وقتی کسی که عاشقشی گریه میکنه
تو هم به همراه او اشک میریزی
ولی وقتی کسی که دوستش داری گریه میکنه
تو فقط تسکینش میدی...
****************************************
احساس عاشق بودن از چشم شروع میشه ..
ولی دوست داشتن از گوش
میدونی چه جوری؟؟
وقتی تو میخوای کسی رو که دوست داشتی
دیگه دوست نداشته باشی کافیه دیگه گوشات رو بگیری
و به حرفاش گوش ندی و اهمیتی ندی و فراموشش کنی
ولی وقتی میخوای کسی رو که عاشقشی فراموش کنی..
چشمات رو میبندی
ولی عشق به صورت قطره ای اشک از چشمات میاد پایین..
.و می ریزه روی قلبت و اون جا میمونه
تا ابد.... .. ..
[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 3:58 بعد از ظهر
|
|

همه خاموش نشستیم و تماشا كردیم .
آن صدا، اما خاموش نشد .
- « ... آی آدم ها ... »
« آی آدم ها ... »
آن صدا، هرگز خاموش نخواهد شد ،
آن صدا، در همه جا دائم، در پرواز است !
تا به دنیا دلی از هول ستم می لرزد،
خاطری آشفته ست،
دیده ای گریان است،
هر كجا دست نیاز بشری هست دراز؛
آن صدا در همه آفاق طنین انداز ست !!!!!!!!
[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 2:15 بعد از ظهر
|
|
به نام او ![]()
خلاصه ساختار کلی داستان بدینگونه است که هری پاتر پسر یک مادر و پدر جادوگر است که آن دو
هنگام یک سالگی او توسط لرد ولدمورت خبیث کشته شدهاند. هری پاتر توانسته است نیروی ولدمورت
را از بین ببرد و این اثر توسط یک نشان صاعقه بر روی پیشانی هری قابل مشاهده است.هری پاتر که با
خاله و شوهر خاله اش که هیچ کدام جادوگر نیستند و در اصطلاح ماگل هستند بزرگ می شود و از
گذشته خودش اطلاعی ندارد تا این که در سن یازده سالگی وقتی نامه پذیرش از مدرسه علوم و فنون
جادوگری هاگوارتز دریافت می کند متوجه می شود که دنیای دیگری بنام جادوگری وجود دارد که او در آنجا
بسیار مشهور است. هر کدام از کتابهای هری پاتر در واقع به ماجراهای یک سال او در دنیای جادوگری و
مدرسه محبوبش می پردازد . او در آن مدرسه دوستان خوبی مثل رون ویزلی و هرمایونی گرنجر پیدا می
کند و همچنین در طی کتابها بیشتر از گذشته خودش آشنا می شود و همواره مورد لطف و حمایت مدیر
مدرسه دامبلدور قرار می گیرد. بر اساس یک پیشگویی یا هری باید ولدمورت را از بین ببرد یا ولدمورت
باید هری را از پیش رو بردارد و هیچکدام با وجود دیگری قادر به زندگی نخواهند بود و سیر صعودی
داستان هم بر همین اساس است و هر دو شخصیت به دنبال از بین بردن یکدیگرند.
نام افسونهای بکار برده شده در هری پاتر :
آسیو : افسون احار اشیا
افسونی که هری در سال چهارم تحصیلش در مدرسه هاگوارترز برای احضار جارویش در مقابل اژدها از آن
استفاده کرد .
الوهومورا : افسونی برای باز کردن درهای که قفل هستند .
این افسون را هری در سال پنجم تحصیلش در مدرسه هاگوارتز برای باز کردن درهای سازمان اسرار در
وزارت سجر و جادو به کار برد.
اپارسیوم : پدیدار کردن نوشته های نامرئی .
افسونی که پرفسور اسنیپ برای پدیدار کردن نوشته های نقشه غارتگری که از هری گرفته بود از آن
استفاده کرد.
آواداکداورا : یکی از سه افسون نابخشودنی اصلی که برای کشتن افراد به کار میرود .
افسونی که لرد ولدمورت برای کشتن خیلی از افراد از جمله پدر و مادر هری از آن استفاده کرد.
کراسیاتوس کارس : یکی دیگر از افسونهای نابخشودنی که برای شکنجه دادن فرد به دردناک ترین شکل
ممکن به کار می رود .
بیشتر خادمان لرد سیاه از این افسون برای شکنجه دادن افراد استفاده می کنند مانند شکنجه پدر و
مادر نویل لانگ باتم به دست بلاتریکس لسترنج که منجر به دیوانه شدن انها شد .
آیمپریوس کارس : سومین افسون نابخشودنی برای تحت کمترل گرفتن افراد .
افسونی که لرد ولدمورت در قبرستان برای تحت کنترل در آوردن هری از آن استفاده کرد .
ریداکتور کارس : افسونی نابخشودنی و شوم برای تکه تکه کردن افراد .
افسونی که سیریوس بلک برای اجرا کردن آن بر روی پیتر پتی گرو در آزکابان زندانی شد .
بابل هد چارم : افسونی برای تنفس در زیر آب ( درست کردن حباب دور سر )
سدریک دیگوری در مرحله ی دوم مسابقه ی سه جادوگر که در دریاچه برگزار میشد از این افسون
استفاده کرد .
دلتریوس : از این افسون برای شکستن و خورد کردن اشیا استفاده میشود .
هری در سال چهارم تحصیلش در هاگوارتز بارها و بارها در هزار تو از این افسون استفاده کرد .
[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 12:55 بعد از ظهر
|
|
به نام او ![]()
آیکیدو به معنای وحدت و آشتی و تجسم قدرت. مو سس این ورزش رزمی ( یا هنر رزمی ) موریهه
اوشیبا نام دارد وی در سال 1883 در خانوادهای که به جهت داشتن مردان جنگی و استاد در کار با
سلاحهایجنگ معروف شده بود پا به عرصه جهان هستی گذاشت پدرش یوروکو استاد شمشیر زنی و
نیزه بود که موریهه توانست زیر نظر پدرش تکنیکهای مختلف جوجوتسو - آیکی جوتسو - شمشیر زنی و
کار با باتوم رابیاموزد تأثیر گذارترین مربی او سوکاکوتاکوا بود که شخصیتی محکم و با ثبات داشت او
مجموعهای از فنون و تکنیک را تحت عنوان رشته دایتو ریو را به او آموزش داد. اوشیبا تأثیرات مبارزه را در
حین کار با تاکوا کشف کرد ولی این برای او کافی نبود چرا که او میخواست به جایگاه واقعی بشر دست
پیدا کند و البته توانست این جایگاه را به لطف وجود شخصیت دیگری به نام اونیسابورو دگوچی استاد
بزرگ تمرینهای سبک جدید شینتو ایست یعنی اوموتو کیو بدست آورد در کنار دگوچی وی توانست
تمرینات جدید ( به کار گیری زمزمه و اصوات دعاگونه به صورت ذکر ) به نام کوتو داما را دنبال کند وقتی در
سال 1924 دگوچی ژاپن را به قصد مونوگولی ترک کرد و اوشیبا به عنوان محافظ همراه وی بود اوشیبا
هرآنچه که از مبارزه میدانست برای مقابله با دستههای راهزنان به کار میگرفت این تجربه بسیار عالی
بود و برای اولین بار استاد بزرگ آینده مسیر ویژه خود را پیدا کرد پیش بینی در دل خطر وقتی همه تهدید
شده و هراسیدهاند او به جلوتر از خودش مینگرد و میاندیشد کدام مسیرها را باید انتخاب کرد و از کدام
باید چشم پوشید در بازگشت به ژاپن اعتقاداتش به یقین رسیده بود و به جایگاه بشر در عالم هستی
دست یافته بود و آن را با تمام وجود درک میکرد. برای ایجاد هماهنگی بین تمرینات و اعتقادات
فیلسوفانه اش او هنری جدید آفرید آیکیدو به معنای:
وحدت و عشق صلح و آشتی و تجسم قدرت هر بخش از آیکیدو دارای معنایی به شرح ذیل است:
آی : هماهنگی - وحدت - همراهی - همراه شدن
کی : روح - توان - نیروی روحی - قدرت درونی
دو : روش - ساختار - راه
ریشههای آیکیدو نوین در آیکی جوجوتسو ژاپن قرار گرفته است. در این عهد بوجوتسو با روشهای
کلاسیک تمرینات رزمی نقش برجستهای در پدیدار گشتن طبقه جنگاوران در مهارتهای دفاع با دست
خالی در کنار شیوه استفاده از سلاح آموزش داده میشد آیکی جوجوتسو تنها یکی از چند نوع شیوهها
و سبکهای مبارزه بود. در تمام آنها نظرات سخت انضباطی اعمال میشد و اعضا موظف به حفظ کامل
اسرار بودند که به تمرین این روشها و فنون به دیده احترام بنگرند.گفتهاند که آیکی جوجوتسو توسط
جنگاوری فاضل به نام شاهزاده تی جون فرزند امپراتور سیوا ابداع شده است. روش تی جون بر اساس
ضربات شمشیری دست خالی که نقاط مختلف باز زره حریف را مورد هدف قرار میداد استوار بود. یکی
از فرزندان تی جون به نام تسوته موته محدوده فنون را گسترش داد و تاکید را بر ما آی ( تشخیصفاصله
بین خود و حریف) گذاشت. این توانایی برای تمام جنگاوران لازم بود زیرا که آنان بایستی خود را آماده
رویارویی با سلاحهایی با طولهای مختلف میکردند.یوشی میتسو سردار برجسته از هنرهای رزمی
آگاهی بسیاری داشت. وی فردی بود که آگاهیهای بسیاری در زمینه اطلاعات پزشکی داشت. او این
اطلاعات را بر اثر علاقه به کالبدشناسی انسان کسب کرده بود. گفته میشود که وی این اطلاعات را از
راه تشریح اجساد جنگاوران مرده به دست میآورده. وی با بکار بردن فنون رایج به شیوههای ماهرانه که
وی را قادر میساخت کنترل بیشتری روی حریفانش بدست آورد موجب توسعه و پیشرفت آی جوجوتسو
گردید. وی دریافت که دست و مچهای جنگاوران چون محکم و پوشیده شده نیستند معمولاً آسیبپذیر
هستند و بنابراین فنونی ابداع کرد که آنها را برای آسیب زدن به این نقاط به کار برد. وی این ساختار را "
دایتو ریو آیکی جوجوتسو" نامید که بعد از مرگش دایتو نامیده شد.یوشی کیو پسر یوشی میتسو که
خود نیز جنگاوری کارآزموده بود با اضافه کردن شیوهای که جنگاوران بدون سلاح میتوانستند از آن در
مقابل شمشیرهای کوتاه و بلند استفاده کنند. تعداد فنون این روش را افزایش داد. یوشی کیو همچنین
شاگردانش را وادار به تمرین در مقابل شمشیرهای کوتاه و بلند که یک نوع نیزه شکافنده بود میکرد. وی
به خاطر تغییر محل اقامتش فامیلی خود را تغییر داد در اواخر قرن نوزدهم که ژاپن در آستانه بیرون آمدن از
انزوا قرار داشت. سوگاکوتاکه دا سی و یکمین فرد از نسل تاکه دا تصمیم گرفت که شیوه خانواده را دوباره
احیا کند. پس از مدتی این شیوه را جا انداخت و مدرسهای در هوکایدو واقع در استان آباشیری افتتاح
کرد. دیری نپایید که کارش گرفت و افراد ارتش در آنجا به یادگیری پرداختند. توکی مونه تاکه دا پسر وی کار
را ادامه داد و مدرسه را " دایتون کان " نامید. نامی که تاکنون حفظ شده است در این مدرسه بود که
فردی به نام " موریهه اوشیبا" تحصیل کرد. او که خود استاد مسلم هنرهای رزمی بود تحت تأثیر " سوگا
کوتاکه دا " با معرفی بهترین هنرهای رزمی دیگر و ارایه برخی از عقاید خود به پیشرفت برنامه آموزشی
مدرسه کمک کرد. وی خیلی زود یکی از برجستهترین شاگردان " سوگا کوتاکه دا " گردید.یوشیبا در زمان
قدرت واکایاما در ژاپن متولد شد. وی مرید هنرهای رزمی بود. او تمام پول خود را در راه یادگیری زیر نظر
بهترین استادها در جهان صرف کرد. او اشتهای سیری ناپذیری جهت یادگیری هرچه بیشتر روشها داشته
است. وی در جنگ جهانی دوم در ارتش ژاپن در جنگ با روسها دلاوریها و مهارت خود را به نمایش
گذاشت تا جای که به او لقب خدای سربازان را دادند. وی پس از جنگ به شغلهای بسیاری پرداخت ولی
به خاطر بهبود مهارت رزمی خود در رنج بود زیرا که آرزو داشت که شکست ناپذیر گردد. در این دوران بود
که با راهبان بودایی برخورد و به فلسفه آنها گوش فرا داد و بر اثر آن به تردید افتاد که هنرهای رزمی نباید
فقط مختص حمله به شخص دیگر یا به زمین زدن انسانها باشند. وی تصمیم گرفت که این فلسفه را
دنبال کند. لذا شخصا وارد معبد گردید و هر روز ساعات زیادی را به خلوت و تنهایی میگذراند و مفهوم
حقیقی هنرهای رزمی پی برد. وی دریافت که هنرهای رزمی نباید مختصرا وابسته به قدرت باشند بلکه
بایستی راهی برای پیشرفت روح و جسم و رسیدن به صورت آنها باشند.آیکی جوجوتسو آنگونه که
تمرین میگردید این فلسفه را مطرح نمیکرد.بنابراین وی تصمیم گرفت تا هنر جدیدی را ابداع کند که
سرشار از اصل هماهنگی روحی و جسمی مورد نظرش باشد. وی این هنر را آی کی نامید و همانند دیگر
هنرهای رزمی پسوند جوتسو به معنای هنر جنگیدن را از آن حذف کرد و واژه دو را به معنای راه را که
نشان دهنده ملایمتر شدن است به جای آن برگزید.

[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 1:35 بعد از ظهر
|
|
به نام او![]()
اصفهان یکی از شهرهای بزرگ و تاریخی ایران است که دارای شهرت جهانی است. این شهر پایتخت چند دودمان از پادشاهان پیشین ایران بوده است و اوج شکوفایی آن به دوره صفویان بر می گردد. شهر اصفهان مرکز استان اصفهان و نیز مرکز شهرستان اصفهان است. این شهر در منطقه ای نیمه کویری در مرکز ایران و در کنار زاینده رود قرار گرفته است. اصفهان سومین شهر بزرگ ایران از نظر جمعیت (پس از تهران و مشهد) و از مراکز گردشگری، فرهنگی و اقتصادی این کشور است. آب و هوای آن معتدل و دارای فصول منظم است. از هنرها و صنایع دستی آن می توان به نقرهکاری، برنجکاری، قلمکارسازی، مینیاتورسازی و خاتمکاری اشاره کرد.
آثار تاریخی اصفهان
اصفهان آکنده از آثار هنری و تاریخی است که میدان نقش جهان (شاه)، سی و سه پل، پل خواجو، مِنارْ جُنبان، مسجد شاه، گذر چهارباغ عباسی، سبزه میدان،چهلستون،کوه آتشگاه،پل شهرستان و عالیقاپو از معروفترین آنها هستند.
شهر اصفهان با تاریخ بسیار کهن و آثار باستانی بی شمار، از شهرهای نمونه جهان است. و بنا به گفته آندره مالرو نویسنده و پژوهشگر فرانسوی، فقط دو شهر فلورانس و پکن در دنیا با آن قابل مقایسهاند. آثار تاریخی اصفهان مجموعهای از بهترین نمونههای بجامانده از سبکهای گوناگون معماری ایران در طول هزاران سال و بیشتر است. و کیفیت این آثار چنان است که میتوان گفت بیشتر آثار بزرگ و شاهکارهای هنر معماری ایران پس از اسلام در اصفهان قرار دارد.
در آثار تاریخی اصفهان میتوان انواع و اقسام گنبد سازی، کاشیکاری، گچبری، مقرنس کاری، منبتکاری و خوشنویسی را در عالیترین شکل ممکن آن مشاهده کرد. آثاری که نشانگر ذوق هنری کمالیافته و ایمان مذهبی هنرمندان سازنده آنهاست و بیننده را چنان مجذوب خود میکند که بیاختیار به درون زمان و فضای ویژه آنها کشیده میشود، و خود را در جهانی از روشنایی و لطافت و سبکبالی احساس میکند. معروفترین سوغات اصفهان گز است .گز یک نوع شیرینی است که با گز انگبین یا ترنجبین شکر بادکا و مغزهای پسته بادام فندق یا گردو و تخم و گلاب ساخته میشود .در گز از هیچ ماده شیمیایی استفاده نمیشود.
از دوره قبل از اسلام، چیزی به جز بقایای آتشکدهای در کوه آتشگاه، اکتشافات اندکی در تپه اشرف و همچنین پل شهرستان (متعلق به دوران ساسانیان) بجا نماندهاست که از میان آن سه تنها بنای برپا و برجا همین پل شهرستان است. بیشتر آثار تاریخی بجا مانده در مربوط به دورهٔ اسلامی است. آثاری از تمامی دورههای تاریخی پس از اسلام بجا ماندهاست اما بویژه آثار دو دوره باشکوه از تاریخ اصفهان یعنی دورهٔ سلجوقی و دورهٔ صفوی برجستگی ویژهای دارد، که هر کدام دارای ویژگیها و سبک معماری یگانه خود است.
معماری سلجوقیان - که بویژه در مسجد جامع نمود مییابد - ساده و بیپیرایه اما با ظرافت فراوان است. از ویژگیهای دیگر معماری این دوره سکوت و درونگرایی به دور از هر گونه جلوهگری آن است. بجای آنکه بیننده تحت تأثیر آنی آن قرار گیرد، آرام آرام زیبائی و عظمت اسرار آمیز آن را در جای خود احساس میکند. برخلاف معماری و هنر دوره صفوی که توجه به جلوههای رنگ و نور و چشمگیری و درخشندگی از ویژگیهای آن است.
آرامگاه ملکشاه و سلطان سنجر و خواجه نظام الملک از آثار تاریخی این دوره در شهر اصفهان میباشد.
عصر صفوی، عصر کمال و شکوفایی نبوغ معماری و شهرسازی در ایران است. زیباترین و با شکوهترین آثار معماری ایران در همین دوره، توسط معماران خلاق و هنرمندی چون محمدرضا و علی اکبر اصفهانی آفریده شد.در زمان شاه عباس اول صفوی پایتخت از قزوین به اصفهان منتقل شد.اصفهان در مرکز امپراتوری صفوی قرار داشت و نسبت به قزوین به خراسان نزدیک تر بود.موقعیت جفرافیایی این شهر موجب افزایش سرعت عکس العمل شاه در مقابل تهدیدات ازبکان و عثمانیان بود.شاه عباس بدون ایجاد تفییرات عمده در بخش قدیمی شهر بخشهایی را به آن افزود. میدان نقش جهان ، دولتخانه و خیابان چهارباغ در کنار بخشهای قدیمی شهر ساخته شدند.
از ویژگیهای مهم در شیوهٔ معماری این دوره، علاوه بر استحکام و زیبایی ساختار، درخشش بیان است. در آثار این دوره تابش رنگ و نور، و جذابیت سطوح و شکوه چشمگیر آنها، احساس زیبائی خیره کنندهای در بیننده ایجاد میکند و طنین رنگها و سطوح مکرر کاشیهای درخشان به منظرهای شفاف، مجرد و روحانی تبدیل میشود.
معماری این دوره از لحاظ وسعت و کارآیی، بسیار متنوع است و در تمامی ابعاد حیات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مردم حضوری زنده و پویا دارد. باشکوهترین مساجد، عظیمترین میدانها، زیباترین پلها و خیابانها، بزرگترین بازارها، مدرسهها، کاروانسراها و... در این عصر ساخته شد. و همه در نوع خود در اوج کمال هنری، استحکام و کارآیی و بعضی چنان باشکوه و زیبا و کامل، که گاهی نمیتوان باور کرد که انسانی ناچیز آن را پدید آورده باشد. شاید تنها بتوانیم به این گفتهٔ پیر لوتی نویسندهٔ فرانسوی اشاره کنیم که میگوید:
| ماد: | هگمتانه (همدان) |
| هخامنشیان: | شوش | پاسارگاد| شیراز |
| اشکانیان: | دامغان | اشکآباد | تیسفون |
| ساسانیان: | تیسفون | بیشابور |کازرون |
| طاهریان: | بخارا | نیشابور | مرو |
| صفاریان: | زرنج |
| سامانیان: | بخارا |
| علویان: | طبرستان |
| زیاریان: | اصفهان |
| بوییان: | همدان | ری | شیراز |
| غزنویان: | غزنین |
| سلجوقیان: | نیشابور | اصفهان |
| خوارزمشاهیان: | سمرقند | گرگانج |
| ایلخانیان: | مراغه | تبریز |
| تیموریان: | سمرقند | هرات |
| صفویان: | اردبیل | تبریز | قزوین | اصفهان | ساری |
| افشاریان: | مشهد |
| زندیان: | شیراز | کرمان |
| قاجاریان: | ساری | تهران |
| پهلوی: | تهران |
اصفهان به عنوان یکی از شهرهای تاریخی و فرهنگی مشرق زمین با شهرهای زیر دارای پیوند خواهرخواندگی است
در ادامه مطلب چند تا عکس از اصفهان میزارم ![]()
[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 2:58 بعد از ظهر
|
|
به نام او ![]()
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه
ء جانم گل ياد تو درخشيدباغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز خهاب ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشهء ماه فروريخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا وگل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي:
«
از اين عشق حذر كنلحظهاي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آيينهء عشق گذران است
تو كه امروز دلت با دگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي از اين شهر سفر كن
»
با تو گفتم حذر از عشق ندانم:
«
حذر از عشق؟ ندانمسفر از پيش از تو؟ هرگز نتوانم
روز اوّل كه دل من به تمنّاي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه
: تو صيّادي و من آهوي دشتمتا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
...»
اشكي از شاخه فروريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نه گسستم نه رميدم
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از آن عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو امّا به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 5:44 بعد از ظهر
|
|
با تو :همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم
باتو:پرندگان این سرزمین خواهان شیرین زبانی منند
با تو :سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو:آهوان این صحرا دوستان هم بازی منند
با تو:من در عطر یاس ها غرق می شوم
باتو: نسیم گیسوانم را شانه می زند
با تو:من در شکوفه می شکفم
دکتر شریعتی
[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 4:49 بعد از ظهر
|
|
به نام او ![]()
ماه در اوج آسمان می رود،
ومادر گوشه ای ازشب،
همچنان به گفت و گوی دست ها
گوش فراداده ایم و ساکتیم
ودرچشم های هم، یکدیگررا می خوانیم.
در چشم های هم ، یکدیگر را می بخشم.
ومن همه ی دنیا را ردچشم او می بینم
و او همه ی دنیا را درچشم من می بیند
وما درچشم های هم ساکتیم
و در چشم های هم می شنویم.
ودر چشم های هم، یکدیگررا می شناسیم.

[+]
نوشته شده توسط pat & mat در 11:38 قبل از ظهر
|
|
به نام او ![]()
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
And love ,only love
Took me to the realm of the gloom of lives

خو شا به حال گیاهان که عاشق نورند !
How blest are the herbswho are in love of light

ما می رویم
و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت ?
ما میگذریم
و آیا غمی بر جای ما در سایه ها خواهد نشست ؟
We leave
whether our remembrance will pass through the doors
We cross
whether a sorrow will sit for us in the shadows

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
Come and dissolve like a wprd in the line of my silence
Come and melt in my palm the luminous mass of love

دنگ...دنگ...
لحظه ها میگذرد
آن چه بگذشت نمیآید باز
قصه یی هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
Bang...Bnag
<