تبليغاتX
جمال خودمو عشقه - هری پاتر !!!!!!!!!!!!!!!
تصـــــــوير تصادفي
منوی کاربری

پيغام مدير : بازدید کننده های عزیز سلام ! امیدوارم از وبلاگ ما خوشتون بیاد ! ما صبح تا شب اینجا بیل میزنیم زحمت میکشیم برای شما.پس شما هم قبل از رفتن لطفا نظر بدید ! ( وگرنه کامپیوترتون منفجر میشه ! حالا از ما گفتن ! نگید نگفتید )

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
۞زیباترین قالبهای وبلاگ۞ جدیدترین موزیک ها
دلم بگیره می نویسم
لیلاج
جوجو حنايي
كوچه تنهايي خيال
..جک.....لطیفه.....اس ام اس.....شعر..
امپراتور عشق ونوس
بیا تو پشیمون نمیشی . . . !!!
پسری از نسل یاس
::ساخت لوگو،بنــرو تیتر::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:جمال خودمو عشقه - هری پاتر !!!!!!!!!!!!!!! در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
هری پاتر !!!!!!!!!!!!!!!

هَری جیمز پاتِر نام قهرمان یک رشته از داستان‌های نوجوانان، نوشته‌شده توسط جوآن کتلین رولینگ‌ است که در جهان به طرز گسترده‌ای از آن استقبال شده‌است.

جنسیت: مذکر
رنگ مو: پرکلاغی
رنگ چشم: سبز زمردین
گروه: گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
خون: دورگه(نیمه اصیل)از طرف مادر
صاحب: خانه شماره ۱۲ گریمولد
قدرت‌های ویژه: توانایی از بین بردن لرد ولدمورمهارت در بازی کوییدیچ و خواندن فکر لرد سیاه(ولدمور)
عضویت در: ارتش دامبلدور
بازیگر فیلم‌ها: دنیل رادکلیف
اولین حضور در: هری پاتر و سنگ جادو

خلاصه‌ای از سرگذشت هری پاتر

خلاصه ساختار کلی داستان بدین‌گونه‌است که هری پاتر پسر یک مادر و پدر جادوگر است که آن دو هنگام یک سالگی او توسط لرد ولدمورت، پلید ترین جادوگر هزاره اخیر کشته شده‌اند.مادر وی یک جادوگر ماگل زاده بوده است ماگل "به معنی غیر جادوگر" یعنی وی از پدر و مادری غیر جادوگر به دنیا آمده. هری پاتر توانسته‌است نیروی ولدمورت را از بین ببرد و این اثر توسط یک نشان آذرخش بر روی پیشانی هری قابل مشاهده‌است و بر اساس یک پیشگویی یا هری باید ولدمورت را از بین ببرد یا ولدمورت باید هری را از پیش رو بردارد و هیچکدام با وجود دیگری قادر به زندگی نخواهند بود و سیر صعودی داستان هم بر همین اساس است و هر دو شخصیت به دنبال از بین بردن یکدیگرند.

مراجعه کنید به مجموعه داستان‌های هری پاتر

مایه‌های داستانی

در کتاب‌های‌ هری‌پاتر می‌توان‌ به‌ خوبی‌ سیر رشد و تکامل‌ شخصیتی‌ اکثر شخصیت‌ها را دید. رولینگ‌ هری‌پاتر و دوستانش‌ را بزرگ‌ می‌کند و به‌ تکامل‌ می‌رساند‌. خواننده در تمامی‌ کتاب‌ها با داستانی‌ پر فراز و نشیب‌، همراه‌ با گره‌افکنی‌های‌ متعدد، به‌ طوری‌ که‌ مخاطب‌ نتواند پایان‌ داستان‌ را حدس‌ بزند، مواجه‌ هستند و سرانجام‌ در پایان‌ با یک‌ گره‌گشایی‌ و پایانی‌ غیر قابل‌ پیش‌بینی‌ روبرو می‌شوند که‌ این‌ کار را می‌توان‌ در کتاب‌ سوم‌ - هری‌پاتر و زندانی‌ آزکابان‌ مشاهده‌ کرد.

آلبوس دامبلدور شخصیتی تخیلی از سری داستان‌های هری پاتر به قلم جی کی رولینگ و رئیس مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و رئیس محفل ققنوس است. شخصیت او نمایانگر پیری خردمند و یکی از قوی‌ترین جادوگران تاریخ و تنها کسی است که می‌تواند لرد ولدمورت، جادوگر شریر، را هراسان کند. دامبلدور نقش پدری معنوی را برای هری پاتر ایفا می‌کند و در بسیاری از بحران‌ها به عنوان راهنما و تکیه گاه هری پاتر مطرح می‌شود.

دامبلدور در کتاب ششم, هری پاتر و شاهزاده دورگه, به دست سوروس اسنیپ و با طلسم "آوادا کداورا" به شیوه‌ای تراژیک کشته می‌شود و از بالای برجی به پایین پرتاب می شود. برای او (در یکی از آخرین فصل های کتاب هری پاتر و شاهزاده دورگه) تشیع جنازه باشکوهی به پا می کنند و او را در مقبره ای سفید به خاک می سپارند.

ریتا اسکیتر، خبرنگار بدنام، کتابی به نام "زندگی و دروغ‌های آلبوس دامبلدور"‌ در مورد زندگی او تالیف کرده است.

رون ویزلی نام یکی از شخصیتهای کتاب هری پاتر نوشته جوئن رولینگ‌ است. نام کامل او رونالد بیلیوس ویزلی است. در این داستان بهترین دوست هری پاتر است که به همراه هرماینی گرنجر دوستی خوبی دارند. رون ویزلی دارای 5 برادر بزرگ‌تر و یک خواهر کوچک‌تر به نام جینی ویزلی است. فرد ویزلی و جورج ویزلی برادرهای دوقلو رون هستند.و نام برادر بزرگ او چارلی ویزلی است. پدر و مادر رون ساحر هستند.او در مدرسه هاگوارتز درس میخواند. او سال اول در قطار با هری آشنا شد.و در آخر سال با کمک هرماینی نگذاشتند سنگ به دست لرد ولدمورت بیفتد. او شخصیتی بامزه و همچنین تنبل در کتاب دارد. به درس علاقه‌ای ندارد و در عوض عاشق کوییدیچ است. او درسال پنجم بعد از رفتن دروازه‌بان و کاپیتان تیم یعنی الیور وود برای این پست انتخاب می‌شود و تیم گریفیندر با درخشش او قهرمان می‌شود.او همینطور در سال ششم به انتخاب کاپیتان جدید هری پاتر باز هم با بازی خوب او قهرمان می‌شوند.و همچنین او یک ارشد است.

رونالد بیلیوس ویزلی
جنسیت: مذکر
رنگ مو: قرمز آتشین
رنگ چشم: (احتمالا) قهوه‌ای
محل اقامت: بارو
گروه: گریفیندور
مدرسه: هاگوارتس
خون: خالص
قدرت‌های ویژه: شوخی‌های با نمک
عضویت در: ارتش دامبلدور
بازیگر فیلم‌ها: روبرت گرینت
اولین حضور در: هری پاتر و سنگ جادو

 

هرماینی گرنجر نام یکی از شخصیت‌های مجموعه داستان‌های هری پاتر نوشته جی کی رولینگ انگلیسی است.

هرماینی گرنجر در ۱۹ سپتامبر ۱۹۷۹ از پدر و مادری ماگل زاده شده است. که هر دو دندانپزشکهستند. او دوست هری است و در تمام مشکلات با هری بوده است. هرماینی دارای هوش سرشار و توانایی‌های بسیار، ارشد مدرسه و نفر اول کلاس است. نام میانی او جین است . اما واتسون در سری فیلم های هری پاتر نقش وی را بازی می کند.

هرمیون دانش آموز گروه گریفیندور در مدرسه هاگوارتس و بهترین دوست هری پاتر و رون ویزلی است. او چشمان قهوه‌ای دارد و به خاطر هوش سرشارش اکثرا لقب علامه دهر را گرفته است.

هرماینی (هرمیون) جین گرنجر
جنسیت: مونث
رنگ مو: قهوه‌ای
رنگ چشم: مشخص نیست
گروه: گریفیندور
مدرسه: هاگوارتس
خون: ناخالص
قدرت‌های ویژه: توانایی بالی جادوگری
عضویت در: ارتش دامبلدور - اسپیو ( جبهه آزادی جن‌های خانگی)
بازیگر فیلم‌ها: اما واتسون
اولین حضور در:

هری پاتر و سنگ جادو

 

لرد ولدمورت (متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۲۶) شخصیت منفی سری داستان‌های هری پاتر است. او یک جادوگر است که هدفش کنترل جهان و دستیابی به جاودانگی از طریق جاودی سیاه و سلطه جادوگران بر افراد عادی (مشنگ ها)و همچنین از بین بردن مشنگ زاده هایی که قدرت جادویی دارند است. و در این راه به راحتی هر جادوگری که با او مخالفت کند کشته می شود دنیای جادویی چنان از او وحشت دارند که نام او دچار تابو شده و به جای به زبان آوردن نام او، وی را "اونی که می‌‌دونی" یا "اسمشونبر" می‌‌خوانند. به او به نام "لرد سیاه" هم اشاره می‌‌شود البته معمولاً توسط طرفدارانش یعنی "مرگخوارها". اسم او در زبان فرانسه به معنای "پرواز از مرگ" یا "دزدی مرگ" است.

جنسیت: مذکر
رنگ مو: ندارد
رنگ چشم: قرمز
گروه: اسلیترین
خون: نیمه اصیل
قدرت‌های ویژه: استفاده از سیاه ترین جادوها، صحبت با مارها
عضویت در: مرگ خواران
بازیگر فیلم‌ها: لن هارت (هری پاتر ۱) کریس کولسون (هری پاتر ۲) - رالف فینیس (هری پاتر ۴ و ۵)
صدای بازیگر: ریچارد برمر (هری پاتر ۱)
اولین حضور در: هری پاتر و سنگ جادو

 

اوایل زندگی

لرد ولدمورت در روزهای اول سال ۱۹۲۶ متولد شد و تام ماروولو ریدل نام گرفت. پدرش تام ریدل بزرگ و مادرش مروپی ریدل (گونت) بود. او از طریق مادرش آخرین بازماندهٔ سالازار اسلایترین بود.

پدر ریدل او و مادرش را ترک کرد، مادرش هم کمی بعد از زایمان مرد، به همین دلیل او در یک پرورشگاه بزرگ شد. آلبوس دامبلدور(مدیر مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و یکی از قدرتمندترین و باهوش ترین جادوگرهای زمانه) او را پیدا کرد و دعوتش کرد که به هاگوارتز بیاید. حتی در دوران کودکی اش توانسته بود بدون چوبدستی جادویی روی توانایی هایش کنترل ایجاد کند که نشان دهندهٔ قدرت زیاد او در مقام جادوگریست. وقتی دامبلدور او را پیدا می‌‌کند، ریدل به دامبلدور می‌‌گوید که می‌‌تواند اجسام را با ذهنش تکان دهد، حیوانات را وادار کند کارهایی که می‌‌خواهد را انجام دهند، با مارها حرف برند، کاری کند که مردم درد بکشند، و، همانطور که خودش گفت :"می تونم کاری کنم که اتفاق‌های بدی برای کسانی بیفته که اذیتم می‌‌کنند." او در عین حال بی رحمی و میل به سوءاستفاده از قدرت هایش را نشان داد.

ریدل درسالهایی که در هاگوارتز گذراند دانش آموز فوق العاده با استعدادی بود و در پنهان کردن انگیزه هایش موفق بود. او در بین طرفدارانش شروع به استفاده از نام "لرد ولدمورت" کرد و بعدها نام اصلی خود را به دست فراموشی سپرد و نام مستعارش را رسماً مورد استفاده قرار داد. در مدتی که ریدل در هاگوارتز بود خود را با گروهی از دانش آموران اسلیترینی احاطه کرده بود که دوست می‌‌خواندشان ولی در واقع هیچ احساس دوستی نسبت به آنها نداشت. خیلی از افراد این گروه بعداً مرگ خوار شدند مانند رودولفوس لسترنج و اوریومالفوی. در سال ششمی ی که ریدل در هاگوارتز گذراند حفرهٔ اسرار را گشود و میرتل که یک مشنگ زاده بود را کشت. در آن زمان فقط پرفسور دامبلدور بر خلاف بقیهٔ استادها مانند هوریس اسلاگهون که شیفتهٔ ریدل بودند به او مشکوک شده بود

از بین رفتن قدرت

ریدل بعد از پایان دوران تحصیلش سفر های دور و درازی کرد که هیچکس از جزئیات آن خبر ندارد. او مدت ها ناپدید شد. و زمانی برگشت که با چهره ای بیروح و بی احساس تصمیم گرفته بود حکومت ظالمانه اش را آغاز کند و شروع به از بین بردن مخالفان و مشنگ ها کرد
او دوستان دوران تحصیلش را دوباره جمع کرد و به آن ها لقب مرگ خوار داد و خود نیز نام لرد ولدمورت را انتخاب کرد. و به پلید ترین جادوگر سیاه هزاره اخیر تبدیل شد.او به مرگخوارانش اجازه میداد با خیال راحت جادوگران و موگل ها(مشنگ ها) را بکشندو از سه جادوی خطرناک و ممنوعه دنیای جادوگری استفاده کنند.ظاهرا کسی نمی توانست جلوی او را بگیرد.اما یک پیشگویی همه چیز را تغییر داد. او برای جلوگیری از تحقق یافتن یک پیشگویی جادویی در مورد کشته شدنش توسط هری پاتر، پسری که به تازگی به دنیا آمده بود اقدام به کشتن نوزاد کرد ولی به دلیل قدرتمند ترین جادو از نظر دامبلدور که هیچ وقت ولدمورت آن را درک نکرد(جادوی عشق) که مادرش در هری نهاده بود هری از بین نرفت و جادوی کشنده ولدمورت به سمت خودش برگشت و او نابود شد که باعث شد هری پاتر "پسری که زنده ماند" لقب بگیرد و مرگ خوارانی که شناخته شده بودند زندانی شدند و مرگخوارانی که ناشناس بودند به زندگی عادی خود ادامه دادند. بعد از این واقعه همه جامعه جادوگری بجز تعداد انگشت شماری از مرگ خواران فکر می کردند که ولدمورت برای همیشه مرده ولی او به دلیل طلسم های وحشتناکی که در زمان زندگی بر روی خود اجرا کرده بود به طور کامل از بین نرفته بود و قسمت کوچکی از روحش زنده بود آن قدر کوچک که قادر به انجام هیچ کاری نبود و برای زنده ماندن روحش را در بدن مارها شریک می شد

بازگشت ولدمورت

سیزده سال بعد از نیستی ولدمورت او در شبی تاریک و در قبرستانی متروکه که پدرش در آن جا دفن شده بود به زندگی بازگشت.او این کار را با کمک یکی از خادمان ترسو و وفادارش به اسم دم باریک که قدیم یکی از دوستان خانوادگی هری پاتر بود و خود نیز باعث مرگ پدر و مادر هری شده بود انجام داد و از گوشت دم باریک و خون هری پاتر و استخوانهای پدرش برای این کار استفاده کرد و بنابراین دوباره دارای بدنی با صورتی شبیه به مار شد سپس تمام مرگ خوارها احضار شده و هری و ولدمورت در مقابل آنها به دوئل پرداختن و طبق یک رویداد نادر جادویی روح افرادی که ولدمورت آنها را با بی گناهی کشته بود از چوب دستی او بیرون آمدند و هری در آن شولوغی از چنگشان فرار کرده و خود را با جنازه ی سدریک (یکی از دوستان پاتر که ولدمورت در آن لحظه او را به قتل رسانده بود) به جام(وسیله ای برای بازگشت به هاگوارتز) رسانده و به هاگواتز باز گشتند

نابودی

سرانجام در آخرین کتاب از سری کتاب های هفتگانه هری پاتر یعنی "هری پاتر و قدیسان مرگ" او توسط جادویی که خودش به سمت هری پاتر می فرستد برای همیشه نابود می شود

دراکو مالفوی (متولد ۵ ژوئن ۱۹۸۰) شخصیتی تخیلی در داستان‌های هری پاتر به قلم جی کی رولینگ است.

او از خانهٔ اسلایترین است.

در فیلم‌ها تام فلتون نقش دراکو را بازی می‌‌کند.

دراکو مالفوی در کتاب ششم, هری پاتر و شاهزاده دورگه ماموریت قتل دامبلدور را داشت اما هرگز موفق به این کار نشد.

سیریوس بلک,شخصیتی تخیلی در مجموعه داستان‌های هری پاتر نوشتهٔ جی کی رولینگ است. در فیلم‌های هری پاتر، گری اولدمن نقش او را بازی می‌‌کند.

سیریوس بلک
جنسیت: مذکر
رنگ مو: سیاه
رنگ چشم: خاکستری
گروه: گریفیندور
مدرسه: هاگوارتس
خون: خالص
قدرت‌های ویژه: جانورنما (تبدیل به سگی سیاه می شود.)
عضویت در: محفل ققنوس
بازیگر فیلم‌ها: گری اولدمن - جیمز والترز (نوجوانی)
اولین حضور در:

هری پاتر و زندانی آزکابان

زندگی نامه

سیریوس بلک، متولد ژوئن 1958، فرزند ولبورگ و اوریون بلک و برادر بزرگ ریگولاس بلک است. اولین شاره به وی به طور مختصر در هری پاتر و سنگ جادو بود که به عنوان کسی بود که موتو پرنده را به هاگرید داد درست بعد از اینکه لرد ولدمورت از بین رفت. [شخصیت] او در هری پاتر و زندانی آزکابان به عنوان یک زندانی فراری شناخته شد

خانواده و دوستان

در زمان داستان هری پاتر، سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی ولبورگ و اوریون بلک نام وی را سیریوس نهادند که نام ستاره‌ای در آسمان است. این نام گذاری بر طبق سنت خانواده بلک برای نام گذاری فرزندان از نام صورت های فلکی و ستارگان است. نام های ریگولاس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شده است.
سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولاس ، و سه دختر خاله به نام های بلاتریکس بلک ، نارسیسا بلک ، آندرومدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانواده های خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آن ها بی اعتبار بود زیرا با ماگلی به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت.سیریوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بد اقبال می دانست. این مشخص نیست که سیریوس همیشه در مقابل خانواده اش سرکش بود یا این اخلاق را بعد از رفتن به مدرسه هاگوارتس پیدا کرد.

سیریوس با جیمز پاتر (پدر هری) صمیم بود و با ریموس لوپین و پیتر پتی گرو نیز دوستی داشت.

در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آن ها با چالاکی نام سیریوس را از شجرنامه خود خط بزنند.آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از درخت خانوادگی پاک کرد.
جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لیلی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعد ها به عنوان پدرخوانده هری پاتر، پسر جیمز انتخاب شد

اسارت

پس از اینکه لرد ولدمورت به خانه لیلی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری ، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاتر ها رسانده و هری را با موتور پرنده خود برد. در راه به هاگرید رسید و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرنده خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانه پاتر ها می رفت به او اندیشید که راز دار (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ می کند و هیچکس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمی تواند مکان را ببیند) پاتر ها یعنی پیتر پتی گرو آن ها را به ولدمورت فروخته است. سیریوس به سراغ پیتر رفت و با گلاویز شد. پیتر با جادو ماگل ها را کشته و خود را به شکل موشی در آورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانواده جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن ماگل ها و از بین بردن خود پیتر به زندان آزکابان افتاد.

سیریوس دوازده سال اسیر بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه که عکس خانواده ویزلی را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آن ها بود از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتس رفت.

کشته شدن

سیریوس نتوانست بی گناهی خود را ثابت کند و به همین دلیل تا پایان عمر فراری ماند. اما وقتی که در وزارت جادوگری با مرگ خواران درگیر شده بود توسط دختر عمه خود یعنی بلاتریکس لسترنج کشته شد

سیوروس اسنیپ (Severus Snape ) یکی از شخصیت های دائمی سری داستان های هری پاتر نوشته جی کی رولینگ می باشد. او اولین بار در کتاب اول هری پاتر یعنی هری پاتر و سنگ جادو ظاهر شد. وی استاد درس معجون‌سازی در مدرسه هاگوارتز بود. او مسئولیت سرپرستی سالن اصلی گروه اسلایترین را نیز بر عهده داشت.
او از ابتدا انسانی بدذات و فریب کار می نمود که بینی عقابی و موهای چرب بلند داشت و ردای سیاهی که او را شبیه خفاشی کرده بود و در هنگام راه رفتن در پشت سرش کشیده می شد.

هری پاتر از ابتدا او را فردی غیر قابل اعتماد می دانست و به وی علاقه ای نداشت ، وی در این داستان شخصیتی منفور بود اما در پایان اولین داستان هری پاتر ( هری پاتر و سنگ جادو ) مشخص شد که او تلاش داشته که جان هری را نجات دهد.
سیوروس اسنیپ
جنسیت: مذکر
رنگ مو: سیاه
رنگ چشم: سیاه
گروه: اسلایترین
مدرسه: هاگوارتز
خون: دورگه ( مادر با خون اصیل جادوگری و پدر با خون مشنگی )
عضویت در: محفل ققنوس
بازیگر فیلم‌ها: آلن ریکمن
اولین حضور در: هری پاتر و سنگ جادو

زمینه شخصیتی

سیوروس از پدر مشنگ خود یعنی توبیاس اسنیپ و مادر جادوگرش یعنی آیلین پرنس به دنیا آمد. او دشمنی دیرینه ای با جیمز پاتر(پدر هری)، سیریوس بلک ( پدر خوانده هری ) و همچنین ریموس لوپین و پیتر پتی گرو ( دوستان والدین هری ) داشت.

او استعداد زیادی در دروس معجون سازی و جادوی سیاه دشت و بعد از پایان تحصیلش هم در مدرسه هاگوارتز به تدریس درس معجون سازی اشتغال یافت.

سیوروس اسنیپ خود را شاهزادهٔ دورگه می نامید که دلیلش نیمه جادوگر بودن او ( پدر وی جادوگر نبود ) و استفاده از نام خانوادگی مادر جادوگرش ( پرنس به معنی شاهزاده ) بود.
اسنیپ زمانی مرگ خوار بوده است و بعدا ظاهراً به محفل ققنوس پیوسته است تا علیه لرد ولدمورت فعالیت کند. آلبوس دامبلدور در این زمینه به او اعتماد کامل دارد، اما این قضیه مورد شک بسیاری و از جمله هری پاتر است. در کتاب ششم , هری پاتر و شاهزاده دورگه اسنیپ در میان بهت همگان آلبوس دامبلدور را با طلسم "آودا کداورا" به قتل می‌‌رساند.هر چند که در کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ معلوم می‌شود که تمامی اینها یک نقشه‌ی بسیار جالب بین دامبلدور و او بوده است و هری به خاطر همین اسم یکی از فرزندان خود را آلبوس سیو‌روس میگذارد ، به یاد دو مدیر شجاع هاگوارتز.

در سری فیلم های هری پاتر ، آلن ریکمن نقش اسنیپ را ایفا می کند.

نام

روبیوس در لاتین به معنی "قرمز" است.

هاگرید در اساطیر یونان خدایی بود که از کوه المپ بیرون انداخته شد. اما زئوس موافقت کرد که در آنجا بماند و از حیوانات مواظبت کند.وی در جشن یول بال(نوعی جشن شب که برای قهرمانان داستان ترتیب داده شد)با شخصی به نام مادام ماکسیم(الیمپ ماکسیم)که فرانسوی بود آشنا شد و بعد از مدتی با یکدیگر طرح دوستی ریختند.در کتاب پنجم هاگرید و مادام ماکسیم به محفل ققنوس گرویدند و بعد بدنبال ماموریتی به کوهستان اعزام شدند تا غول ها را به سمت جبه ی محفل ققنوس دعوت کنند.همچنین استاد دامبلدور به وی مقام استادی و تدریس در جانور شناسی را داد.

او دوستی خوبی با هری پاتر داردودر کتاب زندانی آزکابان به عنوان استاد درس مراقبت از موجودات جادویی معرفی می شود

 

[+] نوشته شده توسط pat & mat در 12:55 بعد از ظهر | |

:: مطالب پيشين